mahtabi

خانم تا شر نشده پیاده شو

In Uncategorized on June 16, 2008 at 9:03 pm

در تاکسی رو که بستم ، سنگینی نگاه مسافر بغل دستم رو احساس کردم.فکر کردم شاید آشنا باشه. نگاهی کردم دیدم اصلا تا حالا ندیدمش.خیلی راحت لم داده بود و اصلا به خودش زحمت نداد که به خاطر ورود من جا به جا بشه. وقتی نگاهش کردم سرش رو انداخت پایین و روزنامه ورزشی که دستش بود رو  نگاه کرد.
سعی کردم خودم رو جمع و جور کنم و بیرون رو نگاه کردم.
سه چهار دقیقه ای بود که توی ترافیک با سرعت یک مورچه حرکت می کردیم. کم کم گرما کلافه ام می کرد. پشت تاکسی اصلا جا نبود. یه پسر جوون نزدیک شیشه سمت چپ نشسته بود. این آقا وسط و من هم چمباتمه زده بودم و تقریبا فرو رفته بودم توی در.
با خودم فکر کردم که به آقای بغل دستم بگم که جمع تر بشینه که ناگهان حرکت آروم دستش رو روی رونهام احساس کردم.
عصبانی شده بودم. بلند گفتم آقا دستت رو بردار و درست بنشین. با تعجب به من نگاه کرد و بلند گفت که این خانم دیوانه است و دوست داره خودش رو به من نزدیک کنه.
به راننده تاکسی گفتم که نگه داره و یا این آقا درست بشینه یا از تاکسی پیاده شه. آقای بغل دستیم شروع کرد به داد زدن و بد و بیراه گفتن با این مضمون که من می خواسته ام خودم را به ایشون قالب کنم.
من هم کوتاه نیامدم و داد زدم.
راننده تاکسی نگه داشت. در طرف من رو باز کرد و گفت خانم تا شر نشده پیاده شو و برو.

  1. آآآآآآآآآخ
    كه داغ دل مارو تازه كردي
    از بس اعتراض كردم و توهين شنيدم ترجيح مي دهم
    منتظر يك تاكسي خالي بمونم تا بلكه بتونم جلو بشينم

  2. با سلام،راه حل:
    در چنين مواردي سوار نشويد. در صورت اجبار موقع سوار شدن حداقل بسم الله الرحمن الرحيم بگيد.سوم از هر كسي كه به جداسازي تاكسيها واتوبسها معتقده حمايت كنيد.ببخشيد به عنوان يك مرد دخالت كرد.براي شخص شما دعا خواهم كرد كه ديگه مبتلا به اين مسايل نشيد.خدانگهدار

  3. bebin in dige na rabti be ahmadinejad dare na khameneyee na … (man taraf dari az nezam nemikonam) hamash rabt dare be mard haye mariz irani (ke man ham joze yeki az oonha vali say mikonam mariz nabasham). Az mast ke bar mast. Ta joz dorost nashe kol dorost nemishe. Omid varam az in etefaghat vasat dige nayofteh. Shad bashi

  4. سلام
    وای اگر من بجای شما در آن تاکسی بودم ، یک مشت جانانه در صورتش یادگاری میذاشتم

  5. به “رهگذر نت”:
    بجاى پند و اندرز براى خانمها كمى هم انصاف خوبست كه به آقايان هشدار دهيد كه بى حيايى هم حدى دارد و اگر مردند و مردانه چگونه نميتوانند حرمت خود را نگه دارند؟

  6. yekam sarosangin tar lebas bepooshid tori nemishe
    shoma ro nemidoonam
    kollan migam

  7. kiarash rast mige,

    vali man shayad age dokhtar boodam va dar moghiate to va hazer boodam yekam asabe khodamo bishtar khoord konam, az mashin piayade nemishodam va ranandaro majboor mikardam ke oon martikaro piayade kone!

    nemidoonam chetori, vali oosoolan say mikardam nazare movafeghe adamaye digeii ke too mashino jalb konam ke oona ham hamrah beshan va be 110 zang bezanam va morede ijade mozahemato gozaresh konam.

    fek konam nirooye entezami hadaghal too in moreda sakhtgirane amal mikone be naf-e khanoomha,

    midoonam shayad begi ke arzeshesho nadare, vali moteasefane maha (ke khode manam yeki az in maha hastam) tanbal shodim va khaste va hazer nistim hazine bedim,,,

    tanha chizi ke midoonam ine ke baraye behtar shodane masaele ejtemaii bayad hazine dad va HICH rahe digeii nadarim, hamin hazinehaye koochik koochik ,,, (shayadam ziad koochik nabashe) vali age hame yad begirim ke dobare in hazineharo bokonim be jahaye khobi mirese ,, va in fekro nakonim ke tanhaiim va faghat maiim ke in hazinaro gharare bedim ,, az baghiye ham bekhaym,,,

    fek konam commente man az poste to bisthar shod!

    4kz

  8. ميدان ونك سوار تاكسي شدم و صندلي جلو نشستم. عقب ماشين دو تا خانم نشسته بودند. كمي جلوتر آقايي روزنامه بدست سوار شد و عقب نشست . هنوز ماشين خيلي جلوتر نرفته بود كه خانمي كه وسط نشسته بود گفت آأقاي راننده من پياده ميشم. راننده با تعجب از توي آينه نگاه كرد و نگه داشت تا اون خانم پياده شد. چند قدم جلوتر دوباره خانمي سوار شد و نشست وسط ؛ كنار اون آقا. به بزرگراه همت كه رسيديم ، صداي فرياد اون خانم بلند شد : خجالت بكش ؛ من هي آروم بهت ميگم دستت را بكش ، تو از رو نميري ؟ مردي كه كنارش نشسته بود ، با صدايي كه مثل صداي معتادها بود گفت : خانم چي ميگي ؟ ناراحتي پياده شو ! من ديگه نتونستم جلوي خودم را بگيرم و به رانندده گفتم : آقاي راننده ؛ اون خانمي هم كه هنوز سوار نشده پياده شد ؛ بخاطر همين آقا بود. راننده از توي آينه نگاهي كرد و زد كنار و گفت : آقا پياده شو… اون مرد پياده شد ؛ ولي درب ماشين را نبست . وايستاد و شروع كرد به لگد زدن به اون خانم. چند ثانيه بعد ؛ در خلاف جهت بزرگراه همت ؛ در حال دويدن بود. اگر چه از اتفاقي كه افتاده بود ؛ شوكه و ناراحت بودم ؛ ولي از طرف ديگر خوشحال بودم كه آن مرد متجاوز ؛ درس خوبي گرفته بود.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: