mahtabi

مستر بیگ

In Uncategorized on January 24, 2009 at 5:05 pm

دیشب داشتم سریال ص.ک.ص اند د سیتی رو دوباره می دیدم. اون قسمت بود که همه این چهار تا قهرمان داستان عشق های گذشته یا اکس بوی فرند هاشون رو می دیدن و نمی تونستن با این قضیه کنار بیان که هنوز هم مثل قبل باهاشون حرف بزنن.
یه جایی کری( سارا جسیکا پارکر) مستر بیگ رو با دوست دختر جدیدش می بینه . تا یه مدت با خودش درگیره برای هضم جریان که چرا مستر بیگ که می گفت نمی تونه تعهدی قبول کنه و باهاش ازدواج نکرده با یه دختر 25 ساله دوست شده.
بعد ازاینکه با خودش کلی می جنگه، میره با مستر بیگ ناهار بخوره و میگه که بیا جاست فرندز باشیم. سر ناهار کری از مستر بیگ راجع به دختره می پرسه. من نفسم داشت بند می اومد. خودم رو می ذاشتم جای کری و می گفتم من عمرا بتونم با اکسم دوست باشم اینطوری و بدون اینکه دعوا بشه از عشق جدیدش بپرسم.

مستر بیگ میگه بهتره راجع بهش حرف نزنیم. کری میگه آره بهتره موقعی که جدی شد به هم بگیم از روابطمون با آدم های دیگه. ولی مستر بیگ میگه این رابطه جدیه.
خوب دقیقا من می تونستم جای کری باشم و همون واکنش رو حالا نه همون که میز رو به هم بزنم ولی شبیه همون واکنش رو نشون بدم و بذارم برم و گریه کنم .

من نمی تونم با کسی که هنوز دوستش دارم و رابطه ام باهاش قطع شده از عشق جدیدش صحبت کنم. شاید یه مدت که بگذره زمان باعث بشه که این کار رو بکنم. درد داره خب .

  1. hejab-diary.blogfa.com شما دعوت شده اید به وبلاگ مسئله ای به نام “حجاب”

    سـلام………………………………… ۞ ………………… ۞
    ……………………………………//__)) …… ۞ ………………… ۞
    ……………………………… ……//……………۞ ………………… ۞
    …………………۞…۞…۞ … … ………… ۞ …۞۞۞ …… ۞………۞۞۞
    … ۞۞۞……۞…۞…۞……۞ … … …۞ …۞……۞……۞………………۞
    …۞………۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞……۞……۞……۞۞۞۞………۞
    ….۞…….۞………………………………………………………………۞……۞…………………۞
    …….۞.۞.…………………………………………………………۞……………۞۞۞۞۞۞۞
    …………………………………………………………………………۞
    ………………………۞۞۞۞……………۞۞۞۞…………۞
    …………………….۞۞……۞۞………۞۞……۞۞.…….۞…….۞.……………….۞
    بــــه نــــام……۞۞…………………۞۞……………………….۞…….۞…………………۞
    …………………۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞.……۞۞۞۞۞۞۞

    …………………………………………………………۞…………………………………۞

    … کمتر کسی از آن به عنوان یک مسئله سخن می گوید!

    خیلی دلم می خواست با این دو دختر حرف بزنم و بفهمم زمانی که پدر یا مادر آنها بهشان گفته اند دیگر باید چادر سر کنند، چه استدلالی برای این دستور آورده اند؟ مثلا مادر گفته است: چون من چادر سر می کنم تو هم باید سر کنی؟ یا اینکه که برای محافظت از خودت باید چادر سر کنی؟ هرکدام که باشد، یک واقعیت روشن است و آن اینکه “چادر موروثی”، و اساسا حجاب موروثی، آن هم برای دختری که با هر منطق و عقل سلیمی هنوز یک کودک است، یکی از غیرانسانی ترین شیوه های اجبار است که برخلاف اجبار حکومتی حجاب که همه می بینند و درباره اش حرف می زنند، آنقدر پنهان است که حتی وقتی فمینیستها یا محققان مسائل زنان خشونتهای خانگی را که دختران دچار آنند فهرست می کنند، جایی در آن فهرست پیدا نمی کند.
    شما هم از تجربه خودتان و دوروبری هایتان درباره چادر بنویسید.

    کامنت گذار: سید حسین متولیان
    آدرس: botgar.persianblog.ir
    نکته جالب به نظر من اینه که این تفکیک ذهن ما رو آماده میکنه که به هم به چشم انسان نگاه نکنیم. وقتی یه دختر و یه پسر همدیگه رو میبینن بجای اینکه فارغ از جنسیت به انسان بودن طرف مقابل دقت کنند دقیقا روی جنسیت زوم میکنند. دوست دختر و دوست پسر تو همین فرهنگ شکل میگیره. فرهنگی که نمیتونه بگه دوست. انگار بزرگترین مرز برای دوستی جنسیته. این فاجعه است.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: